اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

480

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

آيا شما را به بدتر از اين خبر ندهم ؟ آن كسى كه مردم را دشمن مىدارد و مردم او را دشمن مىدارند . » و به او گفته شد : بهتر چيزى كه به بنده داده شده چيست ؟ گفت : نحيزة من عقل يولد معه ، « سرشتى از عقل كه از ولادت همراه او باشد . » گفتند : پس هر گاه بر آن دست نيافت ؟ گفت : فليتعلم عقلا ، « پس بايد عقلى را بياموزد . » گفتند : پس اگر آن هم به دستش نيايد ؟ گفت : فليتخذ صاحبا فى الله غير حسود ، « پس بايد دوستى خدايى كه رشك نبرد ، برگزيند » گفتند : پس اگر آن را هم بدست نياورد ؟ گفت : عليه بالصمت ، « بر او باد بخاموشى . » گفتند : پس اگر آن را نيز نداشت ؟ گفت فميتة قاضية ، « پس مرگى كه كارش را بسازد . » و به مردى از بنى ثقيف گفت ما المروة فيكم ؟ « مردانگى در ميان شما چيست ؟ » گفت شايستگى دينى و اصلاح كردن زندگى ، و سخاوت نفس و خوشخويى . پس گفت : كذلك هى فينا ، « مردانگى در نزد ما هم همين است . » و گفت : من اتقى ربه كل لسانه ، و لم يشف غيظه ، ان الله عند لسان كل قائل فلينظر قائل ما يقول ، « هر كس از خدا بترسد ، زبانش كند شود ، و خشم خود را شفا ندهد ، همانا خدا نزد زبان هر گوينده اى است ، پس بايد گوينده اى بنگرد كه چه ميگويد . » و گفت : ما اتانى جبرئيل الا و وعظنى و قال فى آخر قوله : اياك و المشازرة فانها تكشف العورة و تذهب بالعز ، « جبرئيل نزد من نيامد مگر آنكه مرا پند داد و در پايان گفتارش گفت : از دشمنى كردن بپرهيز ، چه آن نهفتنى را آشكار ميسازد و عزت را مىبرد . » و مردى از او حاجت خواست ، پس به او گفت : ما عندى شىء ، « نزد من چيزى نيست . »